کتاب "اندیمشک در باران آتش"، در قطع رقعی و 119 صفحه، با شمارگان 2 هزار نسخه و بهای 15000 ریال توسط موسسه فرهنگی، هنری طلوع غدیر به چاپ رسیده و به سردار شهید عزت الله حسین زاده ، فرمانده گردان حمزه که 4 آذر 1365 به شهادت رسید، تقدیم شده است.
به مناسبت سالروز آن عروج خونین
باز بوی کلماتِ سوخته میآید از دهانِ آسمان.
بار دیگر عطر شهادتِ تو در هفت آسمان پیچیده است.
و آسمان،
یتیمیاش را با ستارگانی از جنسِ خون میگرید.
زمین، بر مدارِ اندوه میچرخد و
سیارههای درد، منظومهای از عزا را پدید میآورند.
ای خورشیدِ شهید! کدام
فرشته است که اشکبارت نیست؟! کدام یار؟
خاک و آب پلاژ هنوز به عطر یاد حضورت میبالد.
و ما در سالروز پرواز تو مانده ایم و بار اندوه بی تو بودن ...
چند روز بود که خیلی اخلاقش عوض شده بود. با بچه ها زیاد شوخی می کرد. نشاط عجیبی در چهره اش نمودار بود. از طرفی در مراسم عزاداری آن چنان از خود بی خود می شد که از هوش می رفت.
چند روز بعد که خبر شهادتش را آوردند تمام همرزمانش به این نتیجه رسیدند که علت آن همه تغییر حالات این بوده که از «آقا» جوابش را گرفته بود، او فرمانده شهید «عزت الله حسین زاده» بود.
یک روز قبل از شهادتش او را دیدم. در جمع برو بچه های بسیچ نشسته بود.
آن روز چهره ای بشاش داشت و حسابی نوربالا می زد، مخصوصا این که پرسید:« آیا به نظر شما، شهدا، از لحظه شهادت خود خبردار می شوند؟»
هر کس چیزی به عنوان جواب گفت و تنها او بود که چیزی نگفت زیرا خبر شهادت به او الهام شده بود. فردای ان روز فرمانده شهید«عزت الله حسین زاده» راه جاودانگی را در پیش گرفت.
خیلی دوست داشتم بدونم تو ایم عکس شهید عزت الله حسین زاده (۱) به چی خیره شده و چه چیزی رو ما وای جسم خاکیش میبینه به چی فکر میکنه.
همین طور شهید طاهری (۲)
کبوترانی که رسم پرواز تا ابدیت را آموختند
روحشان شاد
با تشکر از دوست بزرگوارم جوان اندیمشکی
دلگرمی بچه ها
گروهان ما شب عملیات والفجر 8 وارد عمل شده و به خط دشمن زد. بعلت درگیریها بچه ها از هم جدا شدند. تا صبح از او ( فرمانده شهید عزت الله حسین زاده )خبری نبود. همه دلواپس شدیم اما ساعتی نگذشت که با قایق آمد برای مصافحه بطرف او رفته و او را در آغوش گرفته و بوسه زدم، به آرامی در گوشی به من گفت: علی به کتفم فشار نده، دیشب تیر خورده ام، نگاهی که کردم دیدم بادگیر خود را در محل تیرخوردگی فشار داده تا خونریزی قطع شود.
به او گفتم تو باید بروی عقب تا درمان شوی. در جوابم گفت: تو کار نداشته باشد و به خاطر دلگرمی بچه ها تا پایان عملیات در منطقه ماند.
بهترین صبحانه
( شهید عزت الله حسین زاده ) صبح زود به بچه های چادر فرماندهی گفت که بچه ها امروز کسی صبحانه نگیرد. صبحانه امروز را خودم تهیه می کنم. همه بچه های دیگر گروهان صبحانه خودشان را گرفته و به چادرها رفته بودند. مدتی سپری شد ولی از صبحانه خبری نشد. او را در محیط اردوگاه مشغول قدم زدن یافته، گفتم که امروز قرار بود صبحانه را فرمانده محترم به ما بدهد. خنده ای کرد و گفت: عجله نکنید وسایل را آماده کنید تا صبحانه را بیاورم. لحظاتی بعد او را دیدم که مشغول جمع کردن نان و پنیرهای اضافی دور ریخته شده دیگر بچه ها بود! همه را به چادر آورده و گفت سفره را بیاندازید. این هم صبحانه ای که وعده داده بودم، به نظر شما خدا راضی است ما این نعمتها و کمکهای مردمی را اسراف کنیم؟ بچه ها با شرمندگی مشغول خوردن بهترین صبحانه طول عمرشان شدند. او که فرمانده دلها بود سر انجام مهمان رزق همیشگی حضرت دوست شد.
با سپاس از اندیمشکی جوان http://andimeshkijvan.blogfa.com
(روز بعد از حمله هوایی چهارم آذر ۱۳۶۵ به شهر قهرمان اندیمشک ) تابوتها كه با پرچم سه رنگ و خوش نقش كشورمان آذين بندي شده اند همچون كاروان پرستوها در حركتند; پرستوي اول پرستوي دوم پرستوي سوم ... و پرستوي هفتاد و چهار در احساس خود غوطه ور مي شوي كه اينجا كربلاست و عدد شهداي حماسه 4 آذر ماه به عدد شهداي دشت تشنه شهادت نينواست كودك خردسال با لباس سفيد كه همچون كفن مي ماند پلاكارد بدست گرفته تا « زنده ايم رزمنده ايم » و مادري جگر سوزان واگويه كنان بدنبال پيكر فرزندش در حركت است .
اما در ميان تابوتها يك تابوت همچون نگيني در ميان اشك حسرت رزمندگان گردان حمزه در حركت است او شهيد « عزت الله حسين زاده » از فرماندهان انديمشك است كه شب قبل از هجوم هوايي به شهر آمده و صبح هنگام در ميان دود و آتش به كمك مصدومان مي شتابد و در خيابان اصلي شهر به وصال معشوق مي رسد و مرز سالها حماسه حضور در خاكريزها را از حضرت دوست مي ستاند. لحظه ها به كندي حركت مي كنند و تابوتها به سرعت براي لحظاتي خود را بين آسمان و زمين حس مي كنند چهره هاي نوراني كه در روياي صادقانه آنها را به تماشا ايستاده اند در بهشت زهرا جمع شده اند تا پيكرها را بربالين خود بگذارند... و اين چنين برگي ديگر از كتاب تنومند تاريخ بر ساجده نيايش مردان و زنان انديمشك و بر پايمردي آنان شرمنده مي شود و معلوم نيست پيشاني ترك خورده تاريخ مي تواند اين همه مقاومت و حماسه را در خود جاي دهد يا خير...
روزنامه جمهوري اسلامي 09/09/1382 عباس اسلامي پور
عزت الله حسین زاده در پادگان آموزشي , فرماندهي گردان حمزه را بر عهده دارد. او آنچنان توان بچه ها را در آموزش مي گيرد كه گويي با هيچ يك از نيروهايش پيمان اخوت و برادري ندارد.
او با صلابت و استواري تعدادي از نيروها را به صف مي كند و پس از آن در محوطه پلاژـ پادگان آموزشي نزديك انديمشك ـ تمرينات ساعتها ادامه دارد و پس از آن گل لبخند را بر سفره ناهار به تمامي نيروهايش هديه مي دهد.
« عزت الله حسین زاده » در هنگام استراحت و تفريح اين دوستي و برادري را به نمايش مي گذارد. آفتاب به سمت غرب مي رود و خورشيد هر لحظه از مقابل ديدگان عبور مي كند و عزت براي استراحتي چند ساعته راهي انديمشك مي شود. در بين راه با دوستان خود بزم حافظ دارند و هر كدام شعري از لسان الغيب مي خوانند... عزت عاشق ديوان حافظ است و از اشعار او به وجد مي آيد تويوتا در يك لحظه مقابل منزل عزت با اهرم آهني مي ايستد و ديگر سرنشينان با تكان دادن دست از عزت جدا مي شوند و وعده فردا را با هم مرور مي كنند. فردايي كه « عزت الله حسین زاده » به اوج وصال حضرت دوست دست پيدا مي كند و همسنگرانش در حسرت ديدن حتي يكبار ديگر , گريه سر مي دهند...
سردار سربدار روزهاي خوف و خطر در بمباران طولاني چهارم آذر ماه 65 شهرستان انديمشك در هنگام امداد رساني به مجروحين اين هجوم هولناك در ميدان راه آهن به آسمان سبز عشق نقاب نور مي زند... و فردا(ی آن روز غمناک) رزمندگان گردان حمزه در ميان سرشك ديدگان تابوت « عزت الله حسین زاده » را در طواف عشق به نظاره مي روند.
زندگي نامه فرمانده شهید عزت الله حسين زاده
اول مردادماه 1343هنگامي كه خورشید سر بر بالين خاك مي نهاد ماه وجودش نور افشانی اش را آغاز نمود. وی كه در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد، دوره تحصیلات راهنمایی او همزمان با شروع اعتصابات و راهپیمائیها بود .
در این زمان عزت الله با وجود کمی سن و سال خطر را به جان مي خريد در تمام راهپیمائیها شرکت جدی داشت و فعالیتهایی نظیر دیوار نویسی و پخش اطلاعیه را به كمك دوستانش انجام می داد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در سال 61 بعنوان بسیجی محافظت از نماینده محترم مردم اندیمشک در مجلس شوراي اسلامي را عهده دار شد .
ولي شمع وجودش تاب نداشت و براي رسيدن به جبهه ها طاقت نداشت و درهمین هنگام اين عاشق ابا عبدالله راهی جبهه های نور شد.
شهيد عزت الله حسين زاده یکی از دلاوران و بنیانگزاران گردان حمزه سید الشهدا لشکر هفت ولیعصر(عج) بود که در کسوت فرماندهی گروهان الحدید لحظه ای لباس رزم را از تن بیرون نساخته و در راه اسلام همیشه چون سربازی خدمتگزار بود.
گاه مدتها در جبهه می ماند و خانواده در انتظار دیدارش حسرت می کشیدند. در اکثر عملیات ها از جمله خیبر، رمضان، والفجر،بیت المقدس... شرکت فعال داشت. علمدار گردان حمزه سيدالشهدا و فرمانده دلاور درعمليات والفجر 8 در مناره بلند مسجد فاو به نماز پيروزي ايستاد و در غم ياران شهيدش همچون حميد صالح نژاد و مسعود اكبري بي تابي مي نمود. در اين عمليات با وجود اينكه زخمي شده بود تا پايان عمليات در كنار نيروهاي گردان ماند و به اصرار بعد از پيروزي جهت مداوا به پشت جبهه منتقل شد. ولي هنوز بهبودي كامل را به دست نياورده بود كه بچه هاي گردان شاهد حضور او بودند.
تعبد و تضرع ایشان، اداء نماز در اول وقت، رسیدگی و دیدار با خانواده های معظم شهدا و فرزندان شاهد و نیز عدم استفاده از بیت المال و رعایت حقوق عامه مسلمین از جمله ویژگیهای بود که در شهيد عزت الله حسين زاده نمودی چشمگیر داشت.
خاطرات :
*
رابطه عاطفي با دوستان شهيدش داشت به طور مثال یک روز بعد از این که آموزش غواصی به پایان رسید و نیروها به طرف اردوگاه حرکت میکردند.
شهید عزت اله حسین زاده، برادران عبد الرحیم چگله و جمالی فر را به کناری کشید و قضيه اي را تعریف کرد و گفت :((قبل از این که وارد آب شوم در چادر به خواب رفتم که شهید ایزد پور به خوابم آمد و گفت عزت می دانی چرا رفتم ؟
برای اینکه به من خطاب کردند "یا ایتها النفس المطمئنه ..."))
**
مادر بزرگوارش كه در آخرين روز هاي شهريور 1386 به فرزند شهيدش پيوست می گفت ایام عید نوروز بود و من در بستر بیماری بودم از دوستان عزت الله نیز شنیده بودم که وی در حمله اخیر بمدت 5 روز تشنگی را تحمل نموده ، پس از اینکه وی بر بالینم حاضر شد گفت وقتي كه حالت عطش و تشنگی شدیدی بر من غالب شده بود و در این حالت درسنگر بودم، ناگهان سواری سبز پوش چفیه ای را که متبرک و منور بود به دستم داد و آن را بوسیدم و بوئیدم و از حالت سختي خارج شدم و تواني مضاعف پيدا كردم .اکنون این چفیه را به شما میدهم. ومن پس از گرفتن چفیه احساس آرامش عجیبی پیدا کردم.
***
يكي از بچه هاي فرهنگي گردان مي گفت شهيد عزت معمولا از عكس گرفتن فرار ميكرد ولي سه روز مانده به شهادت ايشان داشتم طبق معمول عكس ميگرفتم . شهيد عزت الله حسين زاده به من نزديك شد و گفت بيا اين آخريا يه عكس از من بگير به دردتان مي خورد!
شهيد عزت با همين چهره نوراني شربت نوش شهادت شد.
****
در مراسم گراميداشت ياد شهيدان هجوم هوايي به انديشمك سرهنگ جوادي جانشين تيپ سوم لشكر 7 وليعصر(عج ) با بيان خاطراتي از شهيد عزت الله حسين زاده كه در كسوت فرماندهي حضور فعالي د ر جبهه ها داشت و در روز هجوم هوايي براي ياري مجروحان به شهادت رسيد بعنوان الگويي وارسته و انساني فداكار و گمنام ياد نمود .
سر انجام این آسمان مرد خاکی پوش در چهارم آذر ماه 1365 در یکی از روزهای سرد و غمگین پائیز وقتي كه از عمر پر بركتش 23 بهار گذشته بود و زماني كه شهرستان اندیمشک مورد هجوم و تجاوز 54 هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفته بود و جهت امداد و کمک به مجروحین حاضر شده بود به آرزوی دیرینه اش رسیده و به جمع دوستان و همسنگران شهیدش پیوست.
با وجود کسرت شهدای آن روز در تشیعی با شکوه بر دستان همرزمان و دوستان و دوستدارانش تا بهشت زهرای اندیمشک بدرقه شد و وحش در کنار دیگر سبکبالان آرام گرفت.
شهيد عزت الله حسين زاده پرچمدار شهداي با معرفت انديمشك پرچمي به بلندي ايستادگي بر فراز بام انديمشك افشاند تا امروز در تقويم دلهاي انسانهاي آگاه و با انديشه حك شود.
یادش گرامی
این زندگی نامه و خاطرات تلخیصی است از آنچه در بعضی وبلاگ ها و سایت ها و کتاب ها یافتم
با تشكر از وبلاگ لاله هاي انديمشك - هزار شهيد انديمشك - اندیمشکی جوان

عصر غربت لاله هاست ، اينجا كسي ديگر از شهيدان نمي گويد
از آنان كه تلاطمي هستند در اين دنياي سرد و سكوت
چفيه هايتان را به دست فراموشي سپرديم
پلاكهايتان كه تا ديروز نشاني از شما بود امروز گمنام مانده است .
كسي ديگر به سراغ سربندهايتان نمي رود و ديگر كسي نيست كه در وصف گلهاي لاله شاعرانه ترين احساسش را بسرايد و بگويد چرا آلاله آنقدر سرخ است و يادمان نرود كه اگر امروز در آسايش زندگي مي كنيم مديون آنانيم .
مديون حماسه هايي كه آنان آفريدند .
دو ساعت ديگر شهيد مي شوم
قبل از عمليات كربلاي 5 جمعي از بچه هاي گروهان غواص الحديد از گردان حمزه سيد الشهدا لشگر 7 ولي عصر (عج) مشغول شوخي و مزاح با فرمانده بوديم كه ناگهان فرمانده گفت : بچه ها ديگر شوخي بس است ، چند لحظه اي اجازه بدهيد مي خواهم وصييتنامه بنويسيم . من تا دو ساعت ديگر شهيد مي شوم ، بگذاريد برايتان چيزي به يادگار بگذارم . نيم ساعتي از اين ماجرا نگذشته بود كه فرمان حمله صادر شد و درست زماني كه هنوز دو ساعت از آغاز عمليات سپري نشده بود فرمانده شهيد جان محمد جاري به ملاقات معشوق خويش رسيد و كربلايي شد .
كتاب كرامات شهدا – صفحه 59
پیکر مطهرش سالها بی نشان هم آغوش خاک و آب بود. بنا به همین وصیت نامه سالها یادبودی در کنار مزار شهید عزت اله حسین زاده گذاشته بودند.
سوزش نگاه سوزان خورشيد زمستاني برق چشمها را مي ربود و پلكها را مدام به يكديگر مي رساند خورشيد كشان كشان به وسط آسمان مي رسد و حياط مدرسه غرق در شور و پايكوبي دانش آموزان بود. روزها روزهاي تولد ميوه انقلاب بسيج بود. ميوه اي كه حلاوت آن هنوز هم در دهان دوستان تازه و پرطراوت است ميوه اي كه باغبان سرد و گرم چشيده انقلاب آن را در دلهاي جوانان اين ديار كاشت تا ريشه آن استمرار ولايت نبوي را حيات بخشد. شهر در صدف كار و عشق بود و زندگي در چكاچك نبرد جاري بود با آن كه سالها از لبخند تجاوز دشمن مي گذشت و در طول اين سالها نيز مردم شاهد موشكباران نيروهاي متجاوز بودند اما سنگر شهر را هرگز خالي نگذاشته بودند و نيلوفر آبرويشان را به آسمان عشق گرده زده بودند. همچنان خورشيد نيزه هاي نوراني خويش را بر سفره زمين مي فشاند كه نگاه آسمان تيره شد و تن پوشي سياه بر شهر كشيده شد. غرش هواپيماها در ميان صداي پدافند هوايي نيمه جان شهر لرزه اي عميق بر دلها افكند و هر كس به سويي مي گريخت و در سايه سار ديوار جان پناهي مي ساخت . گويي سقف آسمان به زمين رسيده بود و عبور ميراژهاي دشمن در جاده آسمان انديمشك با نگاه كودكان مشاهده مي شد اولين راكد هواپيما در محوطه راه آهن بر زمين نشست و طوفاني از خاك و خون را پراكنده ساخت بعدي خيابان شريعتي بعد ميدان راه آهن و.... لحظات طاقت فرساي مقاومت به سختي مي گذشت . انگار هواپيماهاي دشمن تمرين نظامي داشتند. تعداد آنها بيش از 50 فروند بود و هر كدام با فراق بال شهر را مورد هجوم خود قرار ميدادند . تار و پود شهر بي رمق و خسته اما در حال دفاع بود. تاريخ اين ديار اين واقعه را بعنوان طولاني ترين هجوم هوايي ثبت نمود هجومي كه قصد داشت طول و عرض جغرافيايي انديمشك را كوتاه كند تا نشاني از سربلندي و ايثار جوانان و مردمانش بر جاي نماند اما شاهدان هميشه بهار در فصل پاييز هم بهاري خواهند زيست و در ميان زخم وحشيانه تهاجم با اهدا صدها شهيد همچنان پاي بر پايمردي مي فشردند.
اين هجوم دلاورمردي بزرگ را از شهر گرفت او همان علمدار گردان حمزه سيدالشهدا فرمانده دلاوري كه در والفجر 8 در مناره بلند مسجد فاو به نماز پيروزي ايستاد و در غم ياران شهيدش همچون حميد صالح نژاد و مسعود اكبري بي تابي مي نمود يعني « عزت الله حسين زاده » پرچمدار شهداي با معرفت بمباران چهارم آذر ماه سال 65 انديمشك است و اين هجوم تلخ پرچمي به بلندي ايستادگي بر فراز بام انديمشك افشاند تا امروز در تقويم دلهاي انسانهاي آگاه و با انديشه حك شود.
روزنامه جمهوری اسلامی ۵/۹/۸۷ عباس اسلامي پور ـ انديمشك